تبليغاتX
شکوفه های هلو
صبح روشن از شب تاريک سر مي زند
 

 

 

 

بشنابید           بشتابید

 

مسابقه

 

سوال :

 

زیارت آل یاسین با چند بسم الله شروع می شود؟

 

جوایز:

 

 نفر اول: ۱۰۰ صلوات

نفر دوم: قالب سایت..خودم طراحی را انجام خواهم داد.ترجیحا با برنامه visual studio...طبق میل و سلیقه  برنده مسابقه طراحی خواهد شد.

نفر سوم: یک عدد رمز  کارت شارز ایرانسل به مبلغ دوهزار تومان.

 

شرایط مسابقه: برای همه دوستان و با هر گروه سنی  شرکت در این مسابقه آزاد می باشد..

 حسین و آشنای دوم هم میتوانند در این مسابقه شرکت کنند.

هفته آینده همین روز  اسامی برندگان اعلام می شود.

 

برگزار کننده مسابقه: آشنای سوم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:38  توسط سه آشنا | 
 

 

لذت بخش ترین لحظه زندگی ام ( دست نوشته های یک تکاور)

 

لازم است آدم‌های دوروبرم را جابه‌جا کنم٬ بعضی‌ها بیش از حد نزدیک شد‌ه‌ بودند که لایق نبودند٬ بعضی‌ها دور مانده‌اند که حقشان نیست...بعضی‌ها رهگذرند جا و مکان ندارند٬ قدم می‌زنند توی دل٬ روی اعصاب٬ پشت سرم...یا باید یک‌جا میخشان کنم یا سیم‌خاردار بکشم که نزدیک من نیایند٬ یای سخت‌ترش این است که تمرین کنم باشند و قدم بزنند و به هیچم نباشد.بعضی حضورها همه چیز را زیر و رو می‌کند و من دلم همیشه از این حضورهای پر هیاهو می‌خواهد٬ تا همه چیزم دوباره نو شود٬ تا مسخ شوم و همه دیوارها را خراب کنم٬ رنگ بپاشم به هرچه درونم بی‌رنگ مانده و تمام بندهایی که از جنس محبت نیست را بی هیچ ملاحظه‌ای ببرم. شاید  و  نمی دانم شاید...همه ماجرا از چله تابستان شروع شد از روزی  که  لباسی خاکی و اسلحه به دوش و کلی وسایل که رو فانسقه آویزان بود و بدون آنها احساس می کردم چیزی کم دارم  .ساعتها بصورت راست و عمود برزمین می ایستادم و خورشید بالا سرم کلاه آهنی ام را داغ داغ می کرد  و بیخ موهام  می سوخت...
مدتها بود که خودم را تو آینه ندیده بودم اما احساس می کردم که کاملا سوخته باشم . لبهایم،  صورتم دستهایم، حتی نمی تونستم بخندم . لب هایم خشک خشک شده بود. عرق هم که می کردم با گرد و غبار صورتم قاطی میشد و گل از پیشانی ام جاری می شد. چشمهام رو با پشت دستم فشار ميدم. انگار دلم مي خواهد اين گلوله قل قلي چشام رو از حدقه در بيارمش و بگيرمش زير آب يخ يخ يخ و بعد هم دوباره فشارش بدهم و بزارمش سر جایش... بوی گازوئیل هم خیلی  اذیت می کرد .گازوئیلی که بخاطر عقربها و رتیلها دور تا دور چادر و لباس خاکی ام ریخته شده بود. آفتاب مستقیم رو سرم می تابید و در آن منطقه تا کیلومترها هیچ سایه ای نبود. تنها سایه ای که می شد بهش پناه برد سایه چادر بود که آن سایه هم در ظهر محو می شد و در ظهر که گرما به بیشترین درجه می رسید . سایه و پناهگاهی هم نبود. داخل چادر هم نمی شد رفت.زمین داغ داغ بود  و از همه اینها گذشته آنجا  آنقدر هوایش دم کرده و خفه بود که سایه اش بدرد نمی خورد. حالا من ایستاده بودم مثل یک درخت ثابت بی حرکت ، مثل یک  چوب خشک یا شاید هم  یک کوه.نور خورشید مجبورم می کرد چشمانم را نیمه باز نگه دارم.از ایستادنم  سایه ای ایجاد شده بود که می دیدم مورچه های صحرایی به آن سایه پناه آورده بودند.انگار در اتاق روشنی گیر کرده بودم ، بی هیچ راه تنفسی...چشمهایم را برای لحظه ای می بندم و  به دم و بازدمم توجه می کنم .هوای گرم را فرو می بردم و هوایی گرمتر از دهان و بینی ام خارج می شد .یک لحظه احساس کردم خیلی به خدا نزدیکم و آن لحظه زندگی ام را خیلی شیرین حس کردم و از اینکه داشتم نفس می کشیدم لذت میبردم. احساسی که تا آن لحظه تجربه اش را نداشتم و دوباره تجربه نکردم. حسی عجیب و غیرقابل وصف. خودم هم باورم نمی شد در آن شرایط سخت آموزش تکاوری چنین لذتی ببرم. چشمانم را باز کردمحالا دیگه غروب شده بود.
قمقمه آبم را از روی فانسقه بازش می کنم بندهای پوتینم را یکی یکی باز میکنم و آب قمقمه را میریزم روی دستم تا وضو ببگیرم. وضو را گرفتم و بعد با قدمهای کوتاه و آرام مثه حرکت آفتاب پرست که با این حرکت دشمن یا شکار متوجه حرکت آفتاب پرست نمی شود، به سمت بالای تپه می روم.
به کمک سرنیزه اسلحه ام را  بصورت عمودی در زمین فرو می کنم  و کلاه آهنی ام را روی قنداق سلاحم می گذارم  و پوتین هایم را در  می آورم  و خودم چهارزانو  می نشینم و به غروب خورشید خیره می شوم. نمیدانم چند شنبه است . نمی دانم چرا هر بار غروبی می بینم ُ یاد غروب جمعه می افتم.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:34  توسط سه آشنا | 


                                         

                                                 یا امام رضا

                                                               دلم شکست

                                           

                          خوشبحال اونایی که هواشونو دارین


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15:28  توسط سه آشنا | 

در مورد اين نقاشي چند سطري بنويسيد

آنرارنگ آميزي كنيد

چه صداهايي در تصوير فكر مكينيد هستند؟

طلوع هست یا غروب؟

چه حرفهايي بين آن سه  رد و بدل ميشود؟

«براي ما سه آشنا دعا بفرماييد»

                         

 

سخن از جنس نور

39 نجم

و اينكه براي انسان چيزي جز سعي و كوشش او نيست.

 

28 نجم

... گمان هرگز انسان را از حق بي نياز نمي كند.

 

9 منافقون

اي كساني كه ايمان آورده ايد، اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند. و كساني كه چنين كنند، زيانكارنند.

 

7 طلاق

 ... خداوند هيچ كس را جز به مقدار توانايي كه به او داده تكليف نميكند، خداوند بزودي بعد از سختي ها آساني قرار ميدهد.

 

49 حجر

 (اي رسول ما) بندگان مرا آگاه ساز كه من بسيار آمرزنده و مهربانم.

 

50 حجر

 و نيز عذاب من بسيار سخت و دردناك است.

 

56 حجر

 ابراهيم گفت: "بجز مردم گمراه چه كسي از لطف خداي خود نااميد مي شود؟"

 

26 نجم

 و چه بسيار فرشتگان آسمانها كه شفاعت آنها سودي نميبخشد مگر پس از آنكه خدا براي هركس بخواهد و راضي باشد اجازه  (شفاعت) دهد.

 

25و24  نجم

آيا آنچه انسان تمنا دارد به آن مي رسد؟  در حالي كه آخرت و دنيا از آن خداست.

 

12 حجرات

گرامي ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست.

 

25 محمد

كساني كه بعد از روشن شدن هدايت براي انها، پشت به حق كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده و آنان را با آرزوهاي طولاني فريفته است.

 

51 جاثيه

هركس كار شايسته اي به جا آورد براي خود بجا آورده است و كسيكه كار بد مي كند به زيان خود اوست سپس همه شما به سوي پروردگارتان بازگردانده مي شويد.

 

51 غافر

ما بيقين پيامبران خود و كساني كه ايمان آورده اند، در زندگي دنيا و در روزي كه گواهان به پا مي خيزند ياري مي دهيم.

 

72 مريم

(اما) كساني كه در راه هدايت گام نهادند، خداوند بر هدايتشان مي افزايد و آثار شايسته اي كه باقي مي ماند، ثوابش در پيشگاه پروردگارت بهتر و عاقبتش خوبتر است.

 

سخنان دريا

ساده ترین کاراینست که خودت باشی وسختترین آن درجهان اینکه کسی باشی که دیگران میخواهند

 

راز شکست راضی کردن همگانست - بعضی اوقات روباه باش که دامها راتشخیص دهی وگاهی شیرباش که گرگها رابترسانی –

 

هرگز باکران پچ پچ نکن وبه کوران چشمک نزن

 

نه زیاد شیرین باش که قورتت دهند ونه زیادتلخ که قی ات کنند .

 

تو قادرنیستی اعمال دو گروه را تغییر دهی : احمقها ومردگان

 

یک چراغ باش - یایک قایق نجات - یایک نردبان که باآن به شفای روح کسی کمک کنی

 

یکرنگ باش - زیرا ریا نتیجه کوشش برای خشنودساختن دیگران ست بویژه درمواقعی که میترسی اگر حقیقت رابگویی یااحساس واقعی ات را ابرازکنی دیگر دوستت نداشته باشند.

 

سخن خودم

دستم بوي گل ميداد ، مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند

ولي هيچ کسي فکر نکرد شايد گلي کاشته باشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 12:56  توسط سه آشنا | 

نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخني بگوييد كه بدان عمل نمي كنيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:57  توسط سه آشنا | 

اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا سخني مي گوييد كه عمل نمي كنيد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:55  توسط سه آشنا | 

.. خداوند در وعده خود تخلف نميكند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:54  توسط سه آشنا | 

... آيا كساني كه ميدانند با كساني كه نميدانند يكسانند؟...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:54  توسط سه آشنا | 

خداوند آن كس كه دروغگو و كفران كننده است را هرگز هدايت نمي­كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:53  توسط سه آشنا | 

و اگر نعمت پروردگارم نبود، من نيز از احضار شده گان در دوزخ بودم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:53  توسط سه آشنا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شب بود
راهنمايمان را گم كرده بوديم
و من دستم را بالا گرفتم تا سفيدي كف دستم همچون فانوس دريايي كشتي هاي گم شده را بسوي ما آورد

پیوندهای روزانه
عشق و عرفان
نهج البلاغه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
پیوندها
بابام میگه امام رضا(ع) مریضا رو شفا میده
خادم حرم مطهر امام رضا (ع)
منتظرا ن
ميناي مهتاب
كربلايي 110
آفتاب مهرباني
لمس
دنيز
موفقيت
حرفهاي بيگانه
موفقيت نامحدود
قفنوس و درد دل با امام زمان(عج)
یاد یار
انسان موجودی ناشناخته
شهيد
یه دوست
فرزند کویر
آدم برفی
پسر یزدی
بيشتر مرا بخوان
بلندي هاي بادگير
نی لا
خط سرنوشت
بهترين انسان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

/>